ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

501

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

دندانها ، لبها و زبان با لخته‌هاى خون پوشيده مىشود . نبض بسيار متناوب ، خفيف و لرزان است ، بيمار در بيحسى و بيهوشى كامل بسر مىبرد . همچنين در دهمين روز بيمارى بحران آغاز مىگردد كه اغلب عرق كردن موضعى روى سينه هم به دنبال آن است ، بدون اينكه موجب سبك شدن حال بيمار باشد . پس از كار كردن مداوم و بىاختيار مزاج ، اغلب قبل از روز چهاردهم و گاه در همان روز يازدهم مرگ فرا مىرسد . مطبقه از جانب اطباى ايرانى با رگ زدن ، تجويز ملينهاى سبك و تنقيه معالجه مىشود . اما در عوض در محرقه تجويز فصد را مضعف و حتى تسريع مرگ مىشمارند ؛ در اين مورد فقط تنقيه تجويز مىكنند و براى مصرف داخلى سنبل الطيب مىدهند . از بين اروپائيان تا آنجا كه من اطلاع دارم در طول اقامتم در ايران سه نفر به تيفوس دچار شدند : دكتر كازولانى « 60 » كه در دوازدهمين روز بيماريش جان سپرد ، يك نفر فرانسوى به نام ماشن « 61 » ، چند روزى پس از ورودش و سرانجام خود من در سومين سال اقامتم در اين كشور ؛ در مورد ما هر دو نفر نقاهت از روز پانزدهم شروع شد ولى يك ماهى طول كشيد تا دوباره قوه و قدرت عادى خود را باز يافتيم . وباى پائيزى « 62 » يا « هيضه » در پائيز تقريبا فراوان در تهران ديده مىشود ؛ اما هيچ نشنيدم كه در فرد بالغى منجر به مرگ شده باشد . طرز معالجهء اطباى بومى منحصر است به تجويز مقدارى روغن كرچك . وباى همه‌گير در طول اقامت نه ساله‌ام سه بار در تهران بيداد كرد . در اواسط ارديبهشت تا اوايل مرداد فقط مواردى اتفاقى از آن ديده مىشد اما از آن به بعد به تعداد بيماران افزوده مىشد و چون فقط اندكى از مبتلايان درمان مىشدند موارد مرگ به رقم وحشت‌آورى مىرسيد . هركس به نحوى كه از دستش برمىآمد به كوه مىگريخت . شاه چادر خود را در درهء لار واقع در دامنهء دماوند برمىافراشت كه هفت هزار و پانصد پا از سطح دريا ارتفاع داشت . هرچند مواد غذائى را از پايتخت كه فقط هشت ساعت با آنجا فاصله دارد مىآورند و در نتيجه همواره مواصلات با آنجا برقرار است هرگز پاى و با تا به اينجا نرسيد . هرگاه افراد افواج آلوده به بيمارى از دشت به كوه مىآمدند ، البته در روزهاى اول چند تنى جان مىسپردند ، اما پس از چندى بيمارى به كلى از بين مىرفت . در پايتخت اين بيمارى همه‌گير حدود چهار هفته به حال حاد ادامه مىيافت و پس از آن بتدريج از حدت آن كاسته مىشد تا به كلى از ميان مىرفت . اروپائيان كه بسيار بىملاحظه و بىاحتياطند و در شهر مىمانند ، بخصوص تازه واردان ، اغلب قربانى و با مىشوند ؛ اما كسانى كه قبلا به تب لرز يا اسهال خونى دچارند هرگز از دست آن جان سالم بدر نمىبرند .

--> ( 60 ) . Dr . Casolani ( 61 ) . Machin ( 62 ) . Cholera sporadique